خانه » مذهبی » شعر و دوبیتی ها شهادت حضرت فاطمه + عکس نوشته حضرت زهرا

شعر و دوبیتی ها شهادت حضرت فاطمه + عکس نوشته حضرت زهرا

 

عکس پروفایل شهادت فاطمه زهرا عکس یا فاطمه عکس حضرت زهرا سلام الله علیها عکسهای یازهرا عکس واقعی حضرت زهرا عکس پروفایل ایام فاطمیه عکس نوشته فاطمه زهرا برای پروفایل متن ادبی و عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه زهرا + پروفایل ایام فاطمیه کارت پستال شهادت حضرت زهرا کارت شهادت حضرت فاطمه , تصاویر کارت پستال , کارت پستال های شهادت , شهادت حضرت فاطمه زهرا , کارت پستال های الکترونیکی , خرید کارت پستال. عکس یا فاطمه عکس حضرت زهرا سلام الله علیها عکس نوشته فاطمه زهرا برای پروفایل عکس پروفایل شهادت فاطمه زهرا عکس پروفایل ایام فاطمیه عکسهای یازهرا عکس واقعی حضرت زهرا عکس نوشته فاطمه برای پروفایل عکس پروفایل شهادت حضرت فاطمه زهرا عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه زهرا,تصاویر شهادت حضرت فاطمه زهرا - عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه,پروفایل فاطمیه,تصاویر شهادت حضرت زهرا. کارت پستال شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) متن شهادت حضرت زهرا و نوشته تسلیت ایام فاطمیه کارت پستال های ویژه شهادت حضرت فاطمه (س)

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه (س)

 

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد

مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد

 

آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد

خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد

 

زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر

تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر

 

نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا

دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی

 

گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت

احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت

 

گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل

وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل

 

از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر

بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر

 

بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر

کــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر

 

مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت

یــاس دادی، می دهد نیلوفــرت

علی انسانی

 

 

 

اشعار شهادت حضرت زهرا (س)

 

از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه
گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه

 

برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص)
خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه

 

اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی(ص) را
در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه

 

در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا
دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه

 

زیـنـب(س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را
ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه

 

در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نیم بسمل
مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه

 

در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر (ع)
مانده حـسـیـن مظـلوم(ع) حیران در آن میانه

 

از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا(س)
وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه

 

دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره(ل)
ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه

 

بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته
زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه

 

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

 

صدف چشم من از داغ تو گوهر بارست
چه کنم؟! کار علی بی تو به عالم، زارست!

اشتیاق تو مرا می‏کشد از خانه برون
ور نه از خانه برون آمدنم، دشوارست!

موقع آمد و شد، فاطمه جان! می‏بینم
دیده‏ی زینب تو مات در و دیوارست!

به گواهی شب و، زمزمه‏ی مرغ سحر
اهل یثرب همه خوابند و، علی بیدارست

روز در خانه، پرستار حسین و حسنم
کمکم کن! که نگهداری شان دشوارست!

یاد آن روز که با زینب تو می‏گفتم:
دخترم! گریه مکن! مادرتان بیمارست!

چاه داند که به من، عمر چه ِسان می‏گذرد
قصه، کوتاه کنم ور نه سخن بسیارست

بشنو از شاعر (ژولیده)، تو راز دل من
صدف چشم من از داغ تو، گوهر بارست
ژوليده نيشابوري

 

 

دیشب حسن(ع)اشـــــــک برادر پاک می کرد
حــــــــیدر از این ماتم گریبان چاک می کرد

 

دیشب حسین(ع)نازنین با چشم گــــــریان
ازخوردن آب و غــــــــــــذا امساک می کرد

 

اسطـــــــــوره ی صبر و سکوت و پایمردی
جسم نحـــــــیف همسرش را خاک می کرد

مـُهر کــــــــــــــبودی بر رخ ماهش نمایان
این شکوه را با خالق افــــــــــلاک می کرد

اشک ملایک ریخـــــــــــــــت از بام مدینه
خاک بقیع و کـــــــــوچه را نمناک می کرد

بانگ عزا در عرش می پیچــــــــید ، گویا
این داغ را هر ذره ای ادراک می کــــــرد

دستان هستی بخش فخـــــــــــر عالم خاک
یا رب مگر خـــلق جهان را خاک می کرد

 

 

مداحی شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) و دهه فاطمیه

 

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد

 

آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد

 

زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر

 

نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی

 

گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت

 

گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل

 

از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر

 

بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
کــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر

 

مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت
یــاس دادی، می دهد نیلوفــرت

 

 

ای چراغ خانه ام سو سو نزن
مرغ حقّم ناله ی کو کو نزن

 

حال که دستت شکسته لا اقل
چند روزی خانه را جارو نزن

 

ای جوان نیمه جان پیرم نکن
زیر چادر دست بر پهلو نزن

 

چند روزی هم اگر شد دست بر
زخم های گوشه ی ابرو نزن

 

یا دگر در پیش پایم پا نشو
یا دگر پیش علی زانو نزن

 

خواستی برخیزی از بستر بگو
یا که بر دیوار خانه رو نزن

 

ای همه دار و ندار بو تراب
ای چراغ خانه ام سو سو نزن

 

 

 

اشعار شهادت حضرت زهرا

 

دلم ز روز ازل مبتلای زهرا بود
غلام خانه به دوشی برای زهرا بود

 

نه من ، که عالم امکان سراسرش هر دم
ز روز اوّل خلقت گدای زهرا بود

 

و نیمه های شب شهر مصطفی آن روز
گدای نیمه شب ربّنای زهرا بود

 

نبی که رفت تمام مدینه ویران شد
مدینه که همه اش خاک پای زهرا بود

 

ز گریه های شب فاطمه شکایت داشت
شبی که زائر آن اشک های زهرا بود

 

میان کوچه فدک را گرفت با سیلی
شروع کوچه شب انتهای زهرا بود

 

همیشه بغض میان گلوش سنگین بود
کسی که شاهد آن ماجرای زهرا بود

 

تمام شهر به این ماجرای غم تن داد
کسی نگفت که این حق برای زهرا بود

 

کسی به غربت مولا علی که رحم نکرد
همان علی که همیشه فدای زهرا بود

 

برای آتش بیداد هیزم آوردند
صدای آه شبیه صدای زهرا بود

 

مگر نبود که پیغمبر خدا فرمود
رضای حضرت حق در رضای زهرا بود

 

به پشت درب و لگدهای کینه ، با فضّه
بیا به یاری زهرا ندای زهرا بود

 

مقابل علی و زینب و حسین و حسن
شکست مادر و روز عزای زهرا بود

 

برای بستن حیدر طناب آوردند
یگانه یاور زهرا خدای زهرا بود

 

گرفته دست به دیوار و در پی حیدر
تمام شهر نبی هم نوای زهرا بود

 

میان ذکر قنوت شبش پس از آن روز
دوای مرگ همیشه دعای زهرا بود

 

 

 

 

مداحی شهادت حضرت فاطمه (س)

 

نای نفس کشیدن و رعنا شدن نداشت
سرو علی دگر کمر پا شدن نداشت

 

این بر همه طبیب ، ز خود دست شسته بود
کی گفته او توان مسیحا شدن نداشت

 

آب از سرش گذشته ، علی را خبر کنید
کوثر که میل راهی دریا شدن نداشت

 

پیچیده است اگر، کمرش درد می کند
او هیچ گاه قصد معما شدن نداشت

 

امروز کار خانه خود را تمام کرد
گویا که قصد عازم فردا شدن نداشت

 

حتی حسین آب ز دستش گرفت و خورد
گویا خبر ز راهی گرما شدن نداشت

 

می شست رخت خویش ، ولی طول می کشید
چون دست لاغرش رمق واشدن نداشت

 

اسماء کمی خلاصه بینداز بسترش
تصویر فاطمه که غم جا شدن نداشت

 

می خواست دختر پدر خویشتن شود
گویا که میل حضرت زهرا شدن نداشت

 

با قصد قربت از پسرانش برید دل
هرچند قصد قربت مولا شدن نداشت

 

شعر درباره شهادت حضرت زهرا (س)

 

بر زانوی تنهایی ام دارم سرت را
با گریه می بینم غروب آخرت را

 

من التماس لحظه های درد هستم
آیا نگاهی می کنی دور و برت را؟

 

دست مرا بستند و پشتم را شکستند
می بینی آیا حال و روز حیدرت را؟

 

حالا که روی پای من از حال رفتی
فهمیده ام اوضاع و احوال سرت را!

 

پروانه حرف عشق را هرگز نمی زد
می دید اگر یک مشت از خاکسترت را

 

افتاده ام پشت درِ قفل نگاهت
واکن دوباره چشمهای نوبرت را

 

بر زانوی تنهایی خود سر گذارم
وقتی ندارم بر سر زانو سرت را

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

بیست − سه =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز