خانه » سرگرمی » 4 انشا در مورد اسمان آبی پرستاره شب / مطلب و تحقیق درباره آسمان شب

4 انشا در مورد اسمان آبی پرستاره شب / مطلب و تحقیق درباره آسمان شب

آسمان شب آسمان شب انشا آسمان شب انشاء پایه هفتم انشا انشا با موضوع آسمان شب انشا پایه هفتم با موضوع آسمان شب انشا تازه در مورد آسمان شب انشا جالب در مورد آسمان شب انشا درباره آسمان شب انشا طنز در مورد آسمان شب انشا غیر تکراری جدید آسمان شب انشا غیر تکراری در مورد آسمان شب انشاء انشاء آسمان شب انشاء با موضوع آسمان شب انشاء پایه هفتم در مورد آسمان شب انشاء پایه هفتم صفحه 52 آسمان شب انشاء جدید در مورد آسمان شب انشاء در مورد آسمان شب انشاء درباره آسمان شب انشاء های پایه هفتم انشاآسمان شب انشائ در مورد آسمان شب کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم درس 4 صفحه 52 با موضوع انشا ایران همه انشا های پایه هفتم آسمان شب

 

آفتاب که غروب می کند خیلی زود اولین ستاره طلوع می کند .بعد کم کم ستاره های دیگر پیدایشان می شود . مثل یک مجلس مهمانی که یکان یکان مهمانانش از راه می رسند ودر خانه ای به وسعت آسمان می نشینند .بعضی از ستاره ها شکل یک بادبادک رامی سازند بعضی دیگر شکل خرس ،ماهی ،شیر، عقرب ،خرچنگ ،کمان ،خوشه، گاو و ترازوو…..وبه همین نام ها نیز خوانده می شوند .

اگر درشبی که هوا صاف است مثلًا در جایی مثل کویر در پشت بام خوابیده باشی نظاره ی ستارگان زیبای آسمان که آسمان را به شکل چادر گلی

 آبی رنگی در آورده اند هوش از سر آدم می ربایند .ماه در گوشه ای از آسمان مثل یک صورت نورانی یا رهبری آسمانی گویی پادشاه شب است . ستاره ها در پناه او سو سو می زنند و ماه حرکت می کند و از آن ها سان می بیند .آدم های عاشق صورت یار را به صورت ماه تشبیه می کنند ودر دوری یار با ماه نجوا می کنند وستاره می شمرند .شب و آسمان و ستاره ها از اسرار خداوندند .چیز هایی برای آرامش انسان سکوت و شب وماه و آسمان

نام مادر من آسمان است. او یک چادر مشکی خیلی خیلی زیبا دارد… چادری که به سیاهی شب است و رویش نگین های ریز نقره ای قرار دارد که همچون ستاره های شب افروز به چشم ها چشمک می زند… و از نظر من بیشتر بی تابی می کنند!… اما در این میان چهره ی ماهپاره ی مادرم بر آن جمع پر از تشویش غلبه می کند!

به سمت مادرم دویدم… چادرش را در آورد و روی سر من گذاشت… ناخوداگاه احساس کردم خودم ماهم!… چادر قدر دنیایی برایم بزرگ بود… آن شب به آسمان زل زدم دیگر آسمانی نمیدیدم! تنها چادر مادرم بود که روی آسمان را پوشانده بود…

به حیاط رفتم. وااای! بوی شب بود! بوی عطر شب، بویی پر از آرامش!

ناگهان صدای شب پوی شنیدم! صدای قدم های آرام یک شب پیما! در آن سکوت شب تنها چیزی که شنیدم آن صدا بود.

ناخوداگاه دوباره به شب تاب (ماه) نگاه کردم… لبخند زدم…دیگر شب برایم به معنای ترس و روح و خفاش و از ما بهترون نبود! شب برایم به معنای شب افروز و شب بو و شب پیما و شب تاب شده بود. به معنای چادر سیاه مادرم!

 

 

 

مادرم همیشه می گوید: ” هر کس برای خود ستاره ای دارد.”

به نظرتان امشب می توانم ستاره ام را پیدا کنم ؟ آن ستاره ای که از همه بیشتر می درخشد مال من است .

نه… نه… آن زیادی توی چشم است و حتما آن را کسان دیگری انتخاب کرده اند. می نشینم و هر کدام را که به من چشمک زد انتخاب می کنم . آخ جون ! … آن ستاره به من چشمک زد پس او مال من است.

دوست دارم امشب به آسمان بروم و ستاره ام را بپینم. دلم می خواهد آن را بیاورم و کنار خودم بخوابانم

برایش لالایی بخوانم . روی پاهایم تکانش بدهم . همان طور که به چشمک ستاره فکر می کردم… ناگهان… صدای رعد و برقی به گرشم رسید نه… هوا ابری شد پس ستاره ام کجاست ؟ باران شروع به باریدن کرد و مجبور شدم به خانه بروم . وقتی رسیدم پرده را کنار زدم و به آسمان ابری نگاه کردم . نمی دانستم چقدر طول  می کشد تا باران پایان یابد.

اما صبر می کنم تا ستاره ام را دوباره بینم . چند ساعت گذشت تا باران پایان یافت و ستاره ام را دوباره پیدا کردم . می خواهم با ستاره ام پیمانی ببندم . ما به هم قول می دهیم که هیچ وقت همدیگر را فراموش نکنیم.  از آن به بعد هر شب ساعتی را صرف تعریف کردن روزانه هایم برای ستاره ام می کنم.

گم شده ام! دردو راهی بین ستاره ها… در آن معرکه نور…

حس می کنم میان بوته های چشمک زنشان نبض هایم را جا گذاشته ام…

چه به رخ می کشند باهم بودنشان را…

نفس کم می آورم… خستگی، وزن می اندازد روی پلکهایم…

اما هنوز … در بدرم چرا نمی یابم؟

شب سیاه می شود و سیاهی آوار… و من امشب مهمان این تاریکی…

 

 

 

اولین چیزی که با گفتن آسمان شب به ذهن ما می رسد سکوت و آرامش شب و لحظات دلنشین در زر سقف بلند آسمان با نور کم مهتاب و ستارگان درخشان که  هر کدام با نگاه کردن  به آنها به ما چشمک می زنند و لب ما را به لبخند وادار می کند اما اسمان شب در روزهای مختلف سال متفاوت است ..

بعضی از شب ها  آسمان ابری و بدون نور ستارگان  است و گاهی همراه با مه و گاهی با ابرهای سیاه و بارانی که رعد و برقدارد و شب ه ارا دلگیر  می کند اما بعضی از شب هایش همچون رویایی در ذهن ما مهتابی و زیبا و سکوت و آرامش آن … در روز های تابستانی  همراه با خانواده ام در زیر پشه بند  می خوابیم  و تا لحظه ای که بخوابیم به آسمان و ستارگان نگاه می کردم و با سکوت و آرامش شب چشمهایم را می بستم و به خواب عمیق همراه با رویای ستاره های دنباله دار شب را به صبح می رساندم و من عاشق  آسمان شب هستم

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

هفده − شش =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز