خانه » سرگرمی » شعر و اشعار کوتاه و زیبا متولدین مرداد + شعر مرداد حسین پناهی

شعر و اشعار کوتاه و زیبا متولدین مرداد + شعر مرداد حسین پناهی

 

 شعر متولدین مرداد شعر درباره متولدین مرداد متن درباره ماه مرداد شعر تولد مرداد شعر مرداد حسین پناهی شعر درباره مردادی ها شعر برای دختر مردادی شعر در مورد ماه شهریور

 

مرداد

دوباره ابر
و دوباره هوا بد است
ابرها افسوس های کودکی اند
باران تیله هاییست که هیچگاه به هم نخورده…
محصور در ابرها…
باران آمدنی نیست
و ابرها ماندگار خواهند شد.
گویی مرداد ، ایستگاه آغازینَست.
زندگی را قطاریست بی توقف،
از مرداد تا مرداد
پرگار شکسته ام بر خش خش دلنشین پاییز گیر نخواهد کرد
آذر را با خودکار تمام شده ام خط میزنم.
و عشق ، تونلی تاریک در حوالی زمستان است.
ریل،راه را ندیده کوچ میکند.
کور…
همچون خفاشی که انتهای شب را بو میکش …

 

 

در گامهای آفتاب مرداد
شاید ترانه ای بسرایم
برای آنانی که در نگاهشان میخوانم :
باری این آرامش زود گذر است

در گامهای آفتاب مرداد
دخترکانی سبز بسوی چشمه میروند
تا آب بردارند از بلوغ نارسشان
و دختری که من او را نمی شناسم
احوالم را پرسید!
و دختری که او را بیاد نمی آورم
احوالم را پرسید !

در گامهای آفتاب مرداد
ابرهای ولگرد
در انتظار طوفان به چله نشسته اند
و چشمان شیشه ای ساختمان آنسوی خیابان
به خواب رفته است

 

 

ای رهگذر

ای جانت از رویای آب یخ زده لبریز

این سو اگر میل است به رفتن

بدان که

راهی ست بس هموار

نه اش باطلاقی هست

نه اش کوهی مقابل

و نه دریایی

تا بیکران در زیر پایت جاده ای هموار

و بر سرت

خورشید آتشبار

***

ای رهگذر

آنسو ترا چاهی ست اندر پیش

چاهی

اگر چه قلبش از سنگ است

– سنگی سیاه و تیره –

اما دل سنگش چو بشکافی

آبی زلال و سرد می خواند به خویشت

می گردد پذیرایت

***

آنان که می گف …

 

 

ما بدهکاریم
به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند
معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتیم
چونکه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است


14 مرداد پنجمین سالروز درگذشت حسین پناهی بر همه دوستداران حسین عزیز تسلیت باد

 

 

اين اشعار
واژه گان و سخنان من
نیستند
من حرفی دارم در دل
که مدتیست
نمی توانم برانم بر زبان
و
روی کاغذی از جنس صداقت
به کتابت برسانم ..
کسی هست آیا که یاری ام دهد
تا بدانم عیب کارم در کجاست ؟!
چند سالیست
هر سال به اواخر تیر ماه که
می رسم ؛
سیخ می شوند موهای افکارم
گویی عزراییل از کنارم به سرعت گذر کرده _ گذر ،
و رعشه بر اندامم می افکند
ناخوداگاه از استرس
حال بدی پیدا می کنم
_ _

سال هاست که دیگر
در پی رسیدن به مرداد
ندارم دلی خوش تا که هر رو

 

 

قاصدک سلام و سرودم

تا گهواره ای دیگر

نوسان بی تابیِ یکی چو او را

چگونه ببینم؟

برای گفتن هر نه

باید هزارن بله گوی بی بته را حریف شد

شاعر بی ادعای این همه ترانه

آینه ها را روی اهالی نابینا گرفتی

مگر که انعکاسش

تصویر بی رمق تو را به ضمیرشان بنشاند

دریغا آنان که حقیقیت را خورشید میدانستند

پرتویی را علم کرده و به سرش کوبیدند

داستان حماقت را چگونه باور کنم؟

مرداد بی پناه را چگونه تاب آورم؟

تنهایی پنجره ها را ببین

که در نبود …

 

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

14 − سیزده =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز