خانه » مذهبی » دوبیتی – شعر و اشعار شهادت امام حسن مجتبی / متن نوحه و روضه

دوبیتی – شعر و اشعار شهادت امام حسن مجتبی / متن نوحه و روضه

 روضه شهادت امام حسن مجتبی اشعار مدح امام حسن دوبیتی شهادت امام حسن متن روضه شهادت امام حسن ای مادری ترین پسر فاطمه حسن اشعار امام حسن مجتبی متن نوحه امام حسن مجتبی متن نوحه زنجیر زنی شهادت امام حسن مجتبی

 

گرچه خاکی ست، ولی مرقد او کعبه ماست

نام آن گرچه بقیع است، ولی عرش خداست

حرم کرب و بلا، جلوه‌ بیت الحسن است

حسنیّه است به هرجا که حسینیّه به پاست

طالع هر که حسینی‌ ست یقینا حسنی‌ست

که حسین ‌بن ‌علی هم، حسن دوم ماست

حسنی هستم و از حشر چه باکی دارم؟

که سر و کار غلامان حسن، با زهراست

علی اکبر لطیفیان

متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)

سلام ای مصدر نور محبت

سلام ای شعر پرشور محبت

سلام ای دلربای دلربایان

به دلهایی تو مشهور محبت

بیا یابن الحسن جانم فدایت

همه ی آرزوی مااین است که حتی اگر شده در خواب و رویا خدمت امام زمانمان برسیم دست ادب به سینه بگذاریم و سلامی عرض کنیم و جوابی بشنویم ….

مردم کریم اهل بیت امام حسن (ع) را میدیدند . جلو می آمدند و سلام عرض می کردند ، اما چه سلامی ! به جای سلام با کمال وقاحت و بی شرمی ، از روی سرزنش به امام معصوم از خطا و لغزش میگفتند : یا مذل المومنین یعنی ای کسی که مایه ی خواری مومنان هستی !…

آن یکی میگفت با من اینچنین

السلام یا مذل المومنین

روی منبر دور ، دور خصم بود

ناسزا گفتن به حیدر رسم بود

انعکاس جلوه طه منم

 وارث خون دل زهرا منم

شعر شهادت امام حسن مجتبی (ع)

اینکه از زهر جفا جای به بستر دارد
طشتی از خون دل خویش برابر دارد

چشمهایش به در و منتظر آمدنیست
زیر لب زمزمه مادر مادر دارد

جگرش سوخته از یک غم و یک غربت نیست
داغ ارثی ست که در سینه مکرر دارد

زهر تنها کس و کار دل او گشت اگر
یادگاریست که از کینه همسر درد

پیش چشمش که توانسته بروی منبر….
….رود و دست به سبّ پدرش بردارد؟

لحظه های سفرش در بغلش می گیرد
چادری را که بوی یاس معطر دارد

آرزو داشت نمی دید در آن کوچه تنگ
مادرش روی زمین لاله پرپر دارد

گفت با گریه حسین جان… تو دگر گریه مکن
که حسن میرود و سایه خواهر دارد

آه… لایوم کیوم تو که در صحرا کیست
جسم صدچاک تو از روی زمین بردارد

 

جنت، بهارِ پیرهنت، أیّها الکریم

از نور جامه‌ای به تنت، أیّها الکریم

ای همدم تو زمزمه‌های زلال وحی

ای جبرئیل هم‌سخنت أیها الکریم

تو مطلع کرامتی و لطف و مهر و جود

پروانه‌های انجمنت أیها الکریم

نشنید آنکه بر تو روا داشت ناسزا

یک ناروا هم از دهنت أیها الکریم

اما تو که غریب‌نواز مدینه‌ای

هستی غریب در وطنت أیها الکریم

حتی شهادت تو نداده‌ست خاتمه

بر روضه‌های دل شِکَنت أیها الکریم

مادر نبود تا که ببیند در آن غروب

تشییع شد چگونه تنت أیها الکریم

بیرون کشید با دل غرق به خون، حسین

هفتاد تیر از بدنت أیها الکریم

شد روضه خوان کشته مظلوم کربلا

تابوت و پیکر و کفنت أیها الکریم

آنجا ولی شراره غم پُر گُدازه بود

یعنی به جای تیر و کمان نعل تازه بود

یوسف رحیمی

مداحی شهادت امام حسن مجتبی (ع)

بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست
یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست

بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست
چشمی که گریان عزای مجتبی نیست

وقتی سکوتش این همه محشر به پا کرد
دیگر نیازی به صدای مجتبی نیست

در کربلا هر چند با دقت بگردی
چیزی به جز عشق و صفای مجتبی نیست

کرب وبلا با آن همه داغ مصیبت
همپایه ی درد و بلای مجتبی نیست

طوری تمام هستی اش وقف حسین شد
انگار قاسم هم برای مجتبی نیست

او جای خود دارد در این دنیا مجال ِ
رزم آوری بچه های مجتبی نیست

یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم
ما خاک پای خاک پای مجتبائیم

آیا شده بال و پرت افتاده باشد
در گوشه ای از بسترت افتاده باشد

آیا شده مرد جمل باشی و اما
مانند برگی پیکرت افتاده باشد

آیا شده در لحظه های آخرینت
چشمت به چشم خواهرت افتاده باشد

من شک ندارم که عروس فاطمه نیست
وقتی به جانت همسرت افتاده باشد

آیا شده سجاده ات هنگام غارت
دست سپاه و لشگرت افتاده باشد

مظلوم و تنها و غریب عالمین است
گریه کن غم های این بی کس حسین است
 

شعر سوزناک شهادت امام حسن مجتبی (ع)

چشم من آقا گریونه ، روی گونه هام بارونه
نظری کن آقا امشب ، به دلی که سرگردونه
دل بی سر و سامونم
به نگاه تو وابسته
بغض بقیعت آقاجون
راه نفسم رو بسته
براتو میسازیم آخر
گنبد و دو تا گلدسته
یه روزی میرسه با شور و با نوا
پیاده ما میریم تا صحن مجتبی
حسن جانم حسن
 

کریمی و بی همتایی ، تویی که به غم معنایی
همه میدونن ای آقا ، وارث غم زهرایی
تو خاطره هات داری تو
یه خاطر ه ی تلخ آقا
وقتی به زمین خورد مادر
صدای میزدی یا زهرا
تو بودی و دو گوشواره
مادر تو افتاد از پا
به پیش چشم تو یه پست بی حیا
غرورت رو شکست میون کوچه ها
حسن جانم حسن
 

لحظه ی آخر تو بستر ، دل همه رو سوزوندی
لایوم کیومک گفتی ، روضه های گودال خوندی
گفتی به حسین می‌بینم
یه ظالم وروی سینه
وقتی سرتو میبره
زینب با چشاش میبینه
تن تو به روی خاک و
سر تو رو نی می شینه
امون از این دلم امون از کربلا
میشه واست کفن یه تیکه بوریا
حسن جانم حسن

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

10 − 2 =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز