خانه » سرگرمی » انشا و مفهوم ضرب المثل برو کار کن مگو چیست کار + داستان و معنی

انشا و مفهوم ضرب المثل برو کار کن مگو چیست کار + داستان و معنی

 

 برو کار میکن مگو چیست کار از کیست انشا درمورد برو کار کن مگو چیست کار معنی مثل برو کار می کن مگو چیست کار برو کار کن مگو چیست کار از کیست انشا درباره برو کار میکن مگو چیست کار برو کار میکن مگو چیست کار انشا دریافت خود از مثل برو کار می کن مگو چیست کار معنی مثل برو کار میکن مگو چیست کار

 

موضوع انشا: در مورد ضرب المثل برو کار میکن مگو چیست کار

 

به نام نامی نامان که هر چه در وجود منو توست همه از بهر وجود اوست
تعلل در کثیری از مشکلات بشری نشانگر ان است که مردمانی خود را بدون تلاش فراخوانده و به ان دل بسته اند و در مفهوم کلی خود را تنبل جلوه میدهند.
حکایت چنان ارضه دارد که روزی بهر خدایی خداوندگار،کهنسالی با نواده اش در کلبه ای بهر دیاری میزیست چنانچه اجل مهلت تکلم بر زبان پیرمرد را سد کرد چنان خواست تا پندی از برای نوه اش ارزانی دارد.
بن مادام سخن شبانگاه نوه خویش را به محضر خوانده و بدوی گفت،
فرزندم تو که بهر این روزگار نه مکتب میروی و نه طعامی از برای تناول بر ماعده قرار میدهی تکلم بر من سخت است دست اجل بر گریبانم چنگ انداخته و دستانم از بهر کمک به تو کوتاه است ،وانگه تورا بدان پند میدهم که کار کنی و نان از عمل خویش خوری،
فرزند چنان تعجب نمودو گفت اقای من کار کردن در این زمان بسی مشکل است و ایزد در برآن مارا روزی دهد.
پیر خردمند که دیگر رمقی از برای سخن نداشت بدوی گفت برو کار میکن مگو چیست کار ،و چشم از دار دنیا فروبست.
پسر چن روزی از سرمایه پدر تناول کرده و به مطربی و.. مشغول گشت ،بدان سان که هیچ پولی از برای طعام در بساطش باقی نماند،پس کاسه گدایی به سر گرفت در شهر ها به گدایی مشغول گشت.
پس از چندی حکیمی اورا نظاره کرد و بدوی احوال خواست و او احوال خویش را از برای حکیم سرایید،حکیم بدوی گفت به گفتار جدت عمل کن که خیری بیش در ان است،این کیسه را بگیر و سرمایه‌ای احیا کن.
پسر کیسه را گرفت و به داد وستد مشغول گشت، پس از چندی زمان همه از پسر طاعت می بردند و او سرمایه دار بزرگی گشت.
وانگه به گفتار پدر بزرگش یاد کرد و ان را در قابی طلایی بر سر بستر خویش قرار داد.
بدان سان هر کس که در پیش او از سختی کار و تنبلی سخن می گفت به ان اشاره کرده و انان را ارشاد میکرد.

 

 

سعدی همواره نصیحت های بسیاری برای انسانها در جهان هستی دارد و شعری که از کودکی با آن بزرگ شدیم نشان از همت بلند سعدی در زندگی شخصی اوست: «برو کار می کن مگو چیست کار…که سرمایه جاودانی است کار». سعدی نصیحت‌گونه سخن می‌گوید و علاوه بر مقوله «کار»، البته بر سرمایه جاودانی تاکید می‌ورزد و چنین تیزبینانه، به قسمی هم واعظی معاش‌اندیش لقب می‌گیرد و هم آیندگان را از باب پنداشتن و داشتن دغدغه‌ای اجتماعی- اقتصادی به شوق می‌آورد. استفاده مناسب از منابع انسانی نکته دیگری است که در اشعار این شاعر کهن بسیار ظریف گنجانده شده است: «نخواهی که ضایع شود روزگار…به ناکاردیده مفرمای کار».شیخ اجل سعدی شیرازی، کار و تلاش را برای زندگی عزت مند انسانها  لازم می داند و قناعت نیز از خصایل ارزشمندی است که آن را برای انسان ضروری ارزیابی می کند.زیرا اقدام و عمل جوهره آدمیست و سبب ساز رشد روحی و فکری او می شود. سعدی با گفتن برو کار می‌کن، مگو چیست کار، میخواهد این را تذکر بدهد که از یکجا نشستن،عدم تحرک،تلاش و فعالیت هیچ چیزی عاید انسان نشده و چیزی به دست نمی آورد. این شعر سعدی را میتوان مصداق این دانست که برخی معتقدند تلاش بیهوده و بی هدف بهتر از سکون و بی تحرکی است. ذهن انسان با فعالیت و کار پویا شده و خلاق تر به مسائل اطراف می نگرد. در نتیجه سعدی هم معتقد است هرگز نباید کار را عار دانست و به هیچ وجه نباید دست از تلاش کشید.

برو کار می‌کن، مگو چیست کار

برو کار می‌کن، مگو چیست کار که سرمایه‌ی جاودانی است کار
نگر تا که دهقان دانا چه گفت به فرزندگان چون همی خواست خفت
که : « میراث خود را بدارید دوست که گنجی ز پیشینیان اندر اوست
من آن را ندانستم اندر کجاست پژوهیدن و یافتن با شماست
چو شد مهر مه، کشتگه برکنید همه جای آن زیر و بالاکنید
نمانید ناکنده جایی ز باغ بگیرید از آن گنج هر جا سراغ »
پدر مرد و پوران به امید گنج به کاویدن دشت بردند رنج
به گاوآهن و بیل کندند زود هم اینجا، هم آنجا و هرجا که بود
قضا را در آن سال از آن خوب شخم ز هر تخم برخاست هفتاد تخم
نشد گنج پیدا ولی رنجشان چنان چون پدر گفت، شد گنجشان

سعدی

نگاه سعدی به مقوله کار

سعدی از باب همان اصلاحگری و در قالب خطابه، به واسطه حضور چشمگیر در متن جامعه که از قضا نقطه افتراق سعدی با دیگر شعرای ماست، مردم را به قناعت و ساده‌زیستی اخلاق‌مدارانه دعوت می‌کند و از زیاده‌خواهی نکوهش، شاید این نصیحت شیخ اجل نه میراث‌خور عارفان که فرهنگ‌ساز و میراث‌دار جامعه‌ای است که اندک زمانی است جامه نظم به تن کرده است. حکایت آن روزها شاید، در رفت و آمد حاکمان است، که سعدی را به تاثیر از ابن‌ سینا به اندیشیدن در حکمتی ملی می‌نشاند و ناگزیرش می‌سازد که مشفقانه سخن از چیزی گوید که در اصطلاح امروز شاید مدیریت می‌خوانند. مکارمی در این خصوص می‌گوید: با در نظر گرفتن این سخن، «گرت مملکت باید آراسته/ مده کار معظم به نوخاسته» می‌بینیم، سعدی اصول مدیریت را هم مورد توجه قرار داده و شایسته‌سالاری را در اشعار خود مطرح کرده است. سعدی نه فقط در اندیشه که در قامت یک اصلاحگر عملگرا، همزمان به حاکمان و جامعه پیغامی می‌فرستد و پیکره اجتماع را در این نوع موضوعات حساس می‌سازد. استفاده مناسب از منابع انسانی نکته دیگری است که در اشعار این شاعر کهن بسیار ظریف گنجانده شده: «نخواهی که ضایع شود روزگار/ به کار نادیده مفرمای کار». از طرفی توجه ایرانیان به مقدرات الهی و رسیدن رزق از سوی خدا، در شعر سعدی هم بازتاب داشته است که با این وجود، این شاعر کلاسیک، ایرانیان را به کار تشویق می‌کند و می‌گوید: «گرچه بیرون ز رزق نتوان خورد/ در طلب کاهلی نشاید کرد.» نگاه سعدی ظریف‌ تر و دقیق‌تر از سایر شاعران کلاسیک کشور است، گفت: سعدی به زوایای مختلف این موضوع نگاه کرده و جنبه‌های ظریفی را مطرح کرده است که در شعر شاعران دیگر دیده نمی‌شود.

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

15 − هشت =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز